(بخش اول)

-    جناب آقاي دكتر زارع فر ضمن عرض سلام و ادب ،همانگونكه مستحضريد اخيرا تقاضاي تاسيس دولت فلسطين در صحن سازمان ملل مطرح شده است. با توجه به اينكه رساله دكتري شما درخصوص شناسايي دولتها در حقوق بین الملل معاصر بوده است ، از منظر شناسايي چگونه مي شود به قضيه نگاه كرد؟

-    با سلام.اين سوال شما را بايد قدري علمي تر مطرح كرد. بايد پرسيد كه آيا عضويت در سازمان ملل به معناي تاسيس يك دولت مستقل فلسطيني است؟ براي پاسخ به اين سوال هم بايد ببنيم آيا فلسطين شرايط دولت بودن و يا دولت شدن را دارد؟ بایستی توجه داشت که شناسايي شيوه اي است كه غير مستقيم منجر به تعريف دولت مي شود. اصولا دولتها اكراه دارند ازاينكه مستقيما به بحث مفهوم بين المللي دولت بپردازند.  دراين زمينه يك نوع محافظه كاري تاريخي ملاحظه مي شود. اتفاقا شناسايي براي جبران همين مصلحت انديشي ها بوجود آمد چراكه شناسايي نهايتا منجر به تاسيس دولت جديد مي شود؛ خواه دولت جديد از راه صدور اعلاميه يكجانبه اعلام موجوديت كرده باشد و خواه از طريق توافق با دولت مركزي.

-    آقای زارع فر، یکی از مباحث کلاسیک حقوق بین الملل جدال بر سر این موضوع بوده است که شناسایی تاسیسی است یا اعلامی.اصلا این موضوع چه اهمیتی برای تعیین وضعیت دولتهای جدید دارد؟

-    نبايد اينگونه تصور شود كه شناسايي تاسيسي و اعلامي صرفا بازي با كلمات و يا يك سري لفاظي است. دلايل متقني وجود دارد كه اعتقاد به هريك از اين دو تئوري آثار حقوقي شگرفي در پي دارد. درواقع تعيين زمان براي بار كردن مسئوليت هاي بين المللي و همچنين اعتبار قائل شدن براي اقدامات يك دولت جديد باتوجه به آثار هريك از اين دو ايده، كاملا متفاوت خواهد بود ولي مهم ترين ايراد هر دو تئوري اين است كه مفهوم دولت را نسبي مي كند يعني يك عده اي مي گويند از نظر ما فلسطين دولت است و عده اي ديگر مي گويند نه.

-          ولی جنابعالی پاسخ ندادید که این تئوری ها چه کمکی به بحث تاسیس دولت جدیدفلسطین می کنند؟

-    اینجا باید قدری توضیح بدهم.اولا به نظر بنده شناسایی هم تاسيسي است و هم اعلامي و به عبارت دقيق تر بايد بگويم حالتي است ميان اين دو.درثانی اگر قائل به تئوری تاسیسی باشیم یعنی همین حالا فلسطین دولت است لا اقل برای بخش عمده ای از دولتهای جهان.دقت داشته باشید که شمار شناسایی کنندگان فلسطین از مرز 120 دولت هم گذشته است.حتی از نگاه پوزیتیویسمی قضیه هم باید برای اراده این تعداد از دولتهای جهان قطعا احترام قائل شد.اما اگر پایبند تفکر اعلامی باشیم این شناسایی ها وقتی منجر به تاسیس دولت فلسطین می شود که در عالم واقع هم فلسطین وجود خارجی داشته باشد.به اصطلاح حقوقدانان معاصر "افکتیویته "و یا به تعبیر بنده" اقتدار" داشته باشد.

-          ولي آقاي دكتر به نظر مي رسد كه ايراد نسبي بودن بيشتر خاص شناسايي تاسيسي است.

-    نه ، هر دو تئوري اين نقيصه را دارند ؛اگرچه در تئوري تاسيسي آثار آن تشديد مي شود. الان اكثر دولتها اعلام مي كنند كه قائل به تئوري اعلامي هستند ولي به نظر من با اين بيان نمي توانند از مسئوليتهايی بگريزند و معضل همچنان لاينحل باقي مي ماند.هم اكنون نيم بيشتر دنيا ،دولت مستقل فلسطيني را مورد شناسايي قرار داده و نيم  كمتر منكر دولت بودن فلسطين هستند.خب بالاخره از ديد همين دولتهاي طرفدار آموزه اعلامي آيا  دولت فلسطين متولد شده است يانه؟ جالب است كه هم دولي كه فلسطين را شناسايي نموده و هم مخالفين استقلال آن غالبا در قضيه مشروعيت اعلام يكجانبه استقلال كوزوو كه در سال گذشته نزد ديوان بين المللي دادگستري مطرح شد ،اظهار داشتند كه قائل به اعلامي بودن اثر شناسايي هستند. پس نتيجه اين مي شود كه يك عده اي اعلام مي كنند كه دولت فلسطين وجود خارجي ندارد و عده اي ديگر مي گويند اين دولت سالهاست كه وجود خارجي دارد و اين به معناي نسبي شدن مفهوم دولت است.

-          با اين اوصاف آيا به نظر شما دولت در معناي حقوقي بين المللي آن ،يك مفهوم نسبي است؟

-    ابدا.بنده مي گويم براي تاسيس يك دولت جديد هم وجود برخي پارامترها ضرورت دارد و هم نظر موافق دولتهاي موجود.عمده اين پارامترها در كنوانسيون معروف مونته ويدئو مورخ ذكر شده است. كنوانسيون مونته ويدئو در باب حقوق و تكاليف دولتها  در سال 1933 چهار عامل سرزمين مشخص،جمعيت دائمي،حاكميت واقعي و توانائي برقراري ارتباط با ساير دولتها را به عنوان شرايط احراز عنوان دولت  مطرح نموده است. امروزه هم عموم دولتها توافق دارند كه كمابيش همين عناصر معيار سنجش ادعاهاي جديد براي عضويت درجامعه بين المللي دولتهاست. منتهي بحث بر سر مرجع قضاوت و كيفيت قضاوت درخصوص حصول اين معيارهاست.اينجاست كه بحث آثار تاسيسي و اعلامي شناسايي رخ مي نمايد.

-          خب بالاخره شناسايي تاسيسي است يا اعلامي؟

-    هر دو. اگر ما تابع محض نظريه تاسيسي باشيم معنايش اين است كه يك دولت هرچقدر هم كه ضعيف باشد به صرف اراده ساير دولتها پا به عرصه وجود خواهد گذاشت.اين نظريه هم دور از واقعيت بوده و هم خطرناك است چراكه جهان شاهد افزايش تعداد دولتهاي دست نشانده و ضعيف خواهد بود كه فقط اسم دولت را يدك مي كشد.مثلا كوزوو هنوز هم اقتدار لازم را ندارد ولي بواسطه شناسايي بخش مهمي از جامعه بين المللي موفق به كسب عنوان دولت شده است . مضافا اینکه دراینصورت شناسایی به ابزاری در دست دول نیرومند برای تجزیه دولتهای آسیب پذیر تبدیل می گردد.به عبارت ساده تر به صرف اعلام یکجانبه بخشی از دولت موجود –هرچند که عملا نامقتدر باشد - و متعاقبا شناسایی و به عبارتی مداخله دول نیرومند ،آتش درگیری ها افروخته شده و نهایتا تجزیه و تکه تکه شدنها حادث خواهد شد.از طرف ديگر تاكيد زياد بر عناصر عيني نظير اقتدار و استقلال عملا حقوق را دنباله رو سياست مي كند و اگر درنظريه اعلامي مبالغه نماييم آنگاه بايد هر دولت غيرقانوني ولي مقتدري را نيز به رسميت بشناسيم.بنابراين بهترين گزينه قائل شدن به دولت مقتدرو مشروع است.

(پایان بخش اول)